نگاهِ «ناصرالدین شاه» به ظواهر و تجدد – وبلاگ تخصصی زندگی

هفته نامه صدا – ملیکا صبوحی: رضا مختاری اصفهانی در قم متولد شده، دارای مدرک کارشناسی ارشد رشته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی است و به عنوان کارشناس نیز در مرکز اسناد ریاست جمهوری فعالیت می کند
آیا امیرکبیر با تاسیس دارالفنون و دیگر اقدامات خود به دنبال اصلاحات برای تداوم سلطنت قجرها بود؟ سوال مهم اینکه آیا پس از عزل و قتل وی ناصرالدین شاه و دیگر صدراعظم ها راه اصلاحی او را ادامه دادند؟

یک سوال کلیشه ای اما مهم این است که چرا پس از قتل ناصرالدین شاه به وی لقب شاه شهید اطلاق شد؟

رجال ایرانی در دوره های مختلف معتقد بودند توسعه و مدرنیزاسیون ایران نیاز به پرداخت هزینه هایی دارد. از همین رو اقدام به انعقاد چنین قراردادهایی می کردند. همان گونه که وثوق الدوله در قرارداد 1919 و رضا شاه در قرارداد تجدیدنظر دارسی به همین منوال عمل کردند.

امیرکبیر توانست رقبا و مدعیان سلطنت را منکوب کند و شاه جدید را به تهران برساند. جالب اینکه دربار ولایت عهد در تبریز در آن زمان دچار بی پولی بود و امیر به اعتبار خودش توانست هزینه سفر کاروان ولیعهد به تهران را فراهم آورد.

در اینجا بد نیست به یک موضوعی اشاره شود، مطابق اندیشه ایرانشهری، در هنگام مرگ پادشاه تا به تخت نشستن شاه جدید دوره شاه مرگی است. دوره ای که مملو از هرج و مرج و آشوب طلبی است. مطابق این اندیشه، شاه محور ثابت و آرامش است در هنگام مرگ محمدشاه هم از این دست آشوب ها در نقاط مختلف ایران رخ داد. علاوه بر مدعیان قاجاری، برخی از افراد خارج از خاندان قاجار و طبقه پایین علیه حکومت مرکزی شورش کردند.

از جمله این شورش ها می توان از شورش در خراسان، یزد، کرمان و اصفهان نام برد که به تدبیر امیرکبیر سرکوب شدند. بنابراین ناصرالدین شاه جوان سلطنت خود را مدیون امیر می دانست. این نوع رابطه اما آفت بدگمانی را در پی دارد، چرا که سلطان پس از رسیدن به ثبات از ناحیه کارگزار قدرتمند احساس خطر می کند.

همان طور که در پاسخ قبل هم ذکر شد، بخشی از نگاه و تحلیل ما به قراردادها و امتیازنامه ها باید بر مبنای فهم رجال آن زمان نسبت به این قراردادها باشد. قرارداد رویتر نسبت به قراردادهایی چون امتیاز شیلات به لیانازوف روس یا قرارداد اعطای انحصار توتون و تنباکو به تالبوت انگلیسی از مزایایی برخوردار بود. قرارداد یا امتیازنامه رویتر بر مبنای فهم و درک رجلی مثل میرزاحسین خان سپهسالار برای مدرن کردن ایران است.

 ناصرالدین شاه، به ظواهر و تجدد علاقه داشت

بنده معتقدم ناصرالدین شاه پیش از ترور (مرده) بود. بدین معنا که او در ذهن مردمان و افکار عمومی مشروعیت خود را از دست داده بود. از همین رو در تاریخ ایران پس از اسلام نخستین شاهی ست که نه در رقابت و دعوا بر سر قدرت و تخت سلطنت توسط مدعیان یا سلسله جانشین که توسط مردی عادی از توده های مردم به قتل می رسد.

نگاهی به حوادث سال های آخر سلطنت او نشان می دهد که شاه نه در دربار و نه در جامعه دارای اقتدار نیست. به طوری که در گزارش های درباریان از اهانت کارگزاران به شاه در محافل خصوصی و بعضا نیمه عمومی گفته شده است. اعتراضات مردمی به خاطر مضایق اقتصادی حتی در حضور شاه انجام می شد. در این برهه به دلیل فقدان نیروهای کارآمد اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به درجه انفجار رسیده بود. بنابراین شاهی که اقتدار و مشروعیت خود را از دست داده بود، چنین سرنوشتی برایش عجیب نبود.

امیرکبیر ادامه شجره اصلاح طلبی در ایران بود که از عباس میرزا و میرزاعیسی و میرزا ابوالقاسم قائم مقام شروع شده بود. تاسیس دارالفنون ادامه تحولی بود که از اعزام محصل به فرنگ آغاز شد، این اقدام موجب شد مفهوم علم در جهان ایرانی متحول شود. اگر تا پیش از این، علم بیشتر به علوم دینی اطلاق می شد و مقصد طالبان علم حوزه های علمیه بود، حال با این اقدام علوم دیگری مورد توجه قرار گرفتند که مفهوم غیردینی داشتند و کاربردی بودن آنها مورد توجه بود. یعنی منافع دنیوی علم هم مدنظر قرار گرفت. آنچه پیش از امیرکبیر با اعزام محصول به فرنگ دنبال می شد، حال با تاسیس دارالفنون در داخل ایران به کمال رسید.

 ناصرالدین شاه، به ظواهر و تجدد علاقه داشت

اندیشگی را از آن جهت می گویم که ناصرالدین شاه قبل از ترورش در ذهن جامعه ایرانی و افکار عمومی فاقد آن ساحت قدسی و مقام ظل اللهی شده بود. درواقع نهاد سلطنت دچار فروپاشی درونی شده بود. این فروپاشی از به قدرت رسیدن افراد ناشایست و نالایق تا هرج و مرج و آشوب در اقصی نقاط ایران قابل مشاهده بود. این فروپاشی را می توان از روایات افرادی چون عین السلطنه و اعتمادالسلطنه دریافت.

مشاهده دنیای جدید در شاهی مانند ناصرالدین شاه می توانست منشا اثر و تحول شود، بنابراین رجالی مانند میرزا حسین خان سپهسالار سعی کردند شاه را از نزدیک با دنیای جدید آشنا کنند، بخشی از این آشنایی می توانست به قراردادهای جدید منجر شود.

اطلاق عنوان شاه شهید متعلق به گفتمان رسمی و حکومتی است که سعی در بازسازی نهاد سلطنت در بین توده ها داشت. ترور ناصرالدین شاه در حرم حضرت عبدالعظیم و دفن او در این مکان مذهبی هم دمی توانست به جا افتادن این عنوان کمک کند. از آن جایی که سعی می شد شاه کشی مورد مذمت قرار گیرد، بعدها در دوره سلطنت پهلوی هم تا حدودی این عنوان در گفتمان رسمی تکرار شد.

برساختن این عناوین توسط قدرت حاکمه درواقع نوعی مشروعیت زایی است، چنانکه در دوره محمدرضا شاه هم به کودتای 28 مرداد 1333 عنوان قیام ملی داده شد. اما آنچه نباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که دوره ناصرالدین شاه دوره مهمی در تاریخ معاصر ایران است و او قربانی تحولاتی شده که بخش عمده ای از آن در دوره او رخ داد. مسئله این بود که او پا به پای این تحولات پیش نرفت، هر چند خودش منشا برخی از آنها بود.
به نظر شما کدام اقدامات ناصرالدین شاه زمینه را برای ترور وی فراهم کرد؟ با توجه به سابقه یک ترور ناموفق او تا پایان سلطنت طولانی خود تویش تکرار این موضوع را نداشت؟

در این امتیازنامه ساختن راه آهن و سد از دریای خزر تا جنوب ایران، ایجاد مسیر و کانال برای کشتیرانی و مجاری آب برای کشاورزی، ایجاد بانک و موسسات صنعتی در سراسر ایران به ازای بهره برداری شرکت انگلیسی از همه معادن ایران به جز طلا و نقره و بهره برداری از جنگل ها به مدت هفتاد سال پیش بینی شده بود. بنابراین امتیازنامه رویتر را با نگاهی منصفانه باید مورد سنجش قرار داد.

آنچه در این میان مورد مذمت است، حواشی این قراردادهاست. چنانچه هم در قرارداد رویتر و هم در قرارداد 1919 امضاکنندگان متهم به دریافت رشوه از سوی طرف بریتانیایی بودند. قرارداد رویتر به جز اعتراضات محدود تهران که توسط ملا علی کنی و میرزا صالح عرب رهبری شد ،چندان واکنشی در پی نداشت. اعتراض و مخالفت روس ها در این میان نقش مهمتری داشت، چرا که آنان با عملی شدن این قرارداد، حضور بریتانیایی ها را در شمال ایران و دریای خزر پررنگ می دیدند.

از همین رو نمی توان گفت لغو قرارداد موجب شد ناصرالدین شاه در افکار عمومی دارای تصویر بهتری شود. آنچه به تصویر شاه در افکار عمومی آسیب جدی وارد کرد، امتیاز انحصار خرید و فروش و واگذاری توتون و تنباکوی ایران به شرکت بریتانیایی تالبوت بود.

این نکته را باید در نظر داشت که جنس ترور اول او با تروری که منجر به مرگ او شد، یکی نیست. ترور اول توسط عده ای بابی با همدستی چند لوتیه مزدور رخ داد. آن ترور یک ترور عقیدتی بود، اما ترور دوم ماهیت سیاسی و اندیشگی داشت.

در یک نگاه کلاسیک این قراردادها به عنوان قراردادهای استعماری شناخته می شوند، اما باید بخشی از تحلیل و نگاه ما با توجه به فهم این رجال در انعقاد این قراردادها باشد. به جز این، سفرهای ناصرالدین شاه موجب شد در روابط حکومت و مردم تحولاتی رخ دهد. اقدامات مدنی در دوره ناصرالدین شاه تحت تاثیر سفر او به فرنگ بود.، به طوری که پس از سفر شاه و استخدام کنت دومونت اتریشی یک سری اصول و قواعد بلدی و مدنی به اجرا درآمد که تحت عنوان کتابچه قانون کنت معروف است.

برمبنای همین اصول و قواعد است که نظمیه و بلدیه به وجود می آیند. شهر تهران دارای تنظیماتی می شود. این سفرها موجب شد ناصرالدین شاه تفاوت های میان جامعه ایران و جوامع غربی را دربیابد. تفاوتی که در شخصی ترین امور تا دیگر امور قابل رویت بود و بسته به خطر یا کم خطری برای نهاد سلطنت مورد توجه قرار می گرفت. البته بخشی از مقاومت ها نسبت به اصلاحات و تحولات خارج از نهاد سلطنت بود و شاه چندان نمی توانست تاثیرگذار باشد.

آنچه ترور ناصرالدین شاه را رقم زد، تحولات جامعه ایران بود. تحولاتی که مفاهیم را دچار تحول ساخته بود. از دل این تحولات رویدادهایی به وقوع پیوست که همین نهاد سلطنت را فرو ریخت. از جمله در اعتراضات به امتیاز انحصار توتون و تنباکو شخص شاه که در اندیشه ایرانشهری مقام ظل اللهی داشت، مورد اعتراض و اهانت قرار گرفت.

 ناصرالدین شاه، به ظواهر و تجدد علاقه داشت

هفته نامه صدا – ملیکا صبوحی: رضا مختاری اصفهانی در قم متولد شده، دارای مدرک کارشناسی ارشد رشته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی است و به عنوان کارشناس نیز در مرکز اسناد ریاست جمهوری فعالیت می کند. از این نویسنده و مولف حوزه پژوهش های اسنادی و تاریخی، پژوهش هایی با عناوین «اسنادی از انجمن های بلدی، تجار و اصناف 1320- 1300»، «اسنادی از انجمن ها و مجامع مذهبی در دوره پهلوی»، «مقالات نقد کتاب جریان شناسی تاریخ نگاری»، «بلدیه و مشروطیت»، 9 مقاله در فرهنگ رجال روحانی انقلاب و همچنین کتابی درباره علی اصغر حکمت منتشر شده است. با او درباره زندگی سیاسی ناصرالدین شاه قاجار گفت و گو کردهایم.
به نظر شما دلیل سفرهای متعدد ناصرالدین شاه به اروپا چه بود؟ آیا این سفرها که با هزینه های فراوانی نیز انجام می گرفت، زمینه ساز تحول ایران در زمان سلطنت وی شد؟

می توان گفت قرارداد رویتر تاریک ترین نقطه سلطنت ناصرالدین شاه است. کمی راجع به این قرارداد و نقش شاه در انعقاد قرارداد نیز توضیح دهید. آیا لغو قرارداد توسط ناصرالدین شاه توانست نظر اذهان عموم را نسبت به او تغییر دهد؟

همان طور که می دانید 28 مهر 169امین سالروز به تخت نشستن ناصرالدین شاه است. طرف اینکه در همین روزها سالروز عزل امیرکبیر مهمترین صدراعظم قاجارها به دستور یک خطی ناصرالدین شاه نیز هست. به عنوان سوال اول بفرمایید که نوع رابطه امیرکبیر و ناصرالدین شاه  چگونه بود؟

یکی از دلایل نخبه کشی در تاریخ ایران همین مسئله است. نخبه کشی آفتی ست که حکومت ها را از رجال توانا و کارآمد بی بهره می سازد. چرا که شخص اول حکومت از جانب چنین افرادی که بیشترین نقش را در ارتقاء و تثبیت او دارند، احساس خطر می کند، نمونه چنین رفتاری که از جانب ناصرالدین شاه نسبت به امیرکبیر روی داد را در رفتار رضاشاه با تیمورتاش می توان مشاهده کرد.

البته جانب دیگر را هم باید دید. غروری که این افراد نسبت به جایگاه و موقعیتی خود پیدا می کنند، موجب می شود سوءظن ها نسبت به آنها تشدید شود. امیرکبیر با همه اصلاحات و تحولاتی که در ایران انجام داد، دچار چنین وضعیتی شد و از ساختار نهاد سلطنت، نیروهای پیرامونی و قدرت های خارجی غافل ماند. نه آن که برای اصلاح وضعیت و مقابله با این قدرت های فاسد اقدامی نکرد، بلکه به نظر می رسد خطای او این بود که تلاش کرد در یک زمان به مقابله با همه این نیروها برود.

دارالفنون را می توان مکتب آموزش ایدئولوژی تجدد دانست، همان طور که مدارس در هر دوره ای چنین نقش و کارکردی داشتند و در زمانه خود نماینده آموزش ایدئولوژی ایدئولوژی حاکم بودند. بنابراین آنچه امیرکبیر انجام داد ادامه یک مسیر بود. این مسیر دچار کندی و تلاطم می شد، اما توقف کامل در کار نبود.

ناصرالدین شاه از لحاظ شخصیتی به برخی از مظاهر تجدد اهمیت می داد، دارای ذوق هنری و ادبی بود که او را از کسوت یک شاه سنتی دور می ساخت. افتتاح دارالفنون پس از قتل امیرکبیر خود نشان می دهد که اصلاحات از دستور کار خارج نشد. حضور افرادی چون میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا علی خان امین الدوله و میرزا ملکم خان در دربار ناصری نشان می دهد که اصلاحات در این دوره عقیم و بی ثمر نبوده است. کسی مانند محمد حسن خان اعتمادالسلطنه با همه انتقاداتی که می توان به او داشت از دانش آموختگان دارالفنون بود و از رجال کارآمد و آگاه عصر ناصری است.

رابطه امیرکبیر و ناصرالدین شاه در ابتدای سلطنت شاه قاجار براساس نقشی که امیر در برقراری نظم و بر تخت نشاندن او ایفا کرده بود رابطه ای فراتر از رابطه شاه و صدراعظم بود. ناصرالدین شاه در هجده سالگی به سلطنت رسید و لازم به گفتن نیست که در آن سال های جوانی احساس دین و عطوفت به امیرکبیر می کرد. چرا که پیش از این، در دوره ولایت عهدی در تبریز هم این رابطه وجود داشت.

 ناصرالدین شاه، به ظواهر و تجدد علاقه داشت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *